تبليغاتX
بهار گل سنگ BAHARE GULE SANG

وبلاگ بهار گل سنگ با مطالب گوناگون میزبان شما است








ندا آقا سلطان!  

مرثیه ای برای ندا آقا سلطان دانشجوی 27 ساله رشته فلسفه که متاسفانه در نا آرامی های چند روز گذشته شربت شهد شهادت نوشیدن و به ملکوت اعلی پرواز کردند!

                                                                 

پرواز نابه هنگام تو را، در مرثیه نسیم، وقتی که شبنم را به به لبخند گل ها می افشاند جستجو کردم! چه غریبانه صورت مه گونه ات هدف شعله خشم آتش کینه کسانی قرار گرفت که در قرن بیست و یک به ترویج فرهنگ بت پرستی، خرافه پرستی و برده داری مشغولند بی آنکه بدانند پرستش و اطاعت مخصوص خدای یکتا و بی همتا است و نه انسان های بت نمایی که هزار و پانصد سال پیش خود و بت هایشان در هم شکسته شدند. ندای عزیز! گر چه تو در بین ما نیستی، اما روح پاک تو را می بینیم که چه شادمانه در پرواز است، گر چه بغز گلویم را می فشارد و اشک فرصت تماشای پرواز روح پاک تو را نمی دهد اما مطمئن و آرام باش که عمر بت پرستان و بت تراش ها روی به پایان است و غروب شان هویدا است...آرام باش! در پناه خدایت که بزرگی و قدرتش بی انتهاست! آرام باش!!!

نوشته شده توسط : پاکروان | دوشنبه 1388/04/01 | 19:54 | + | موضوع: مطالب گوناگون.... |

ریکاوری آرزوهای سوخته؟!!  

اگر می خواهی آدمی باشی که حد اقل به پنجاه درصد آرزوهایت آن هم توی این دوره  و زمونه برسی خیلی سخت نیست کافی است که از پوست اوریجینال خود بیرون بیایی و پوستی به تن کنی که باب میل سلطان باشد: پابوس باشی و پاپوش نباشی، پا در رکاب باشی و پا در گل نباشی- پوست مصنوعی جدید شما دارای امکانات متنوعی است که در بعضی مواقع باید سرعت عمل را به دست گیری هر چند که با مموری شما سازگاری چندانی نداشته باشد و در چند مرحله شما را به سر گیجه و استفراغ وادارد اما به نتیجه نهایی آن می ارزد. آن باش که نیستی، آن کن که هر گز نکرده ای، آن بپوش که نپوشیده ای، آن طور سخن بگو که تا به حال نگفته ای، آن طور راه بروید که فرسوده و خسته از خدمت و سایه تون رعب آور باشد....! وقتی به کلید گنج دست پیدا کردی به دقت یارد اطرافت را وارسی کن و تمامی موجودات زنده و غیر زنده را با خود در کفه ترازو وزن کن! آنهایی که از شما پائین تر اند در قرنطینه نگه دارید- آنهایی که هم سطح خودتان هستند یا زیرآب شان بزنید یا در سهمی اندک شریک شان کنید- آنهایی که از شما می چربند باید ماهرانه شریک شان کنید که لطمه ای به گنج نزنند و تا آنجایی که ممکن است اطاعت پذیر و گوش به فرمانشان باشید چون آنها به چنین کاری هم عادت دارند و هم دل شان خوش است. البته ظاهر شما الآن باید اینطور باشد: ژولیده، چرکین،زوار در رفته....! و حالا نوبت خانواده و فامیل ها است. همسرتان باید مثل عروسک کوکی باشد اگر نبود در اسرع وقت تعویض ش کنید- اسم یا فامیل خود را تغیر دهید- خانه خود را عوض کنید- با فامیل هایی که در آینده باعث درد سر شما می شوند با مشارکت همسرتان قهری طولانی ایجاد کنید- اگر از طرف فامیل یا دوستان دعوت شدید آن را کاملا کارشناسی کنید: 1- در آن سودی هست 2- در آن سودی نیست. اگر سودی هست بر نامه را طوری تنظیم کنید که بعد از نهار یا شام فقط برای نشستن بروید و عاجزانه از خستگی و بدهکاری و بیماری بنالید. اگر به طبع شما نیست چند روز پیش با پوشیدن جوراب خیس و نشستن آن تا حسابی بو دار شود آنهم بدون حمام رفتن، بعد از اتمام غذا بروید منتها با این تفاوت که وقتی وارد هال پذیرایی شدید بوی پای شما آنها را مجبور به استفاده از ماسک کند وقتی نشستید مداوم انگشت مبارک را در بینی فرو کنید و با آنچه از شما پذیرایی کردند آن کنید که اولین و آخرین دعوت از شما باشد  آنها دیگر شما را دعوت نمیکنند....! شما الآن یک دوشنده ماهر شده اید با کمترین علوفه بیشترین شیر را می دوشید تنها چیزی که نباید برایتان مهم باشد گرسنگی گوساله و حتی تلف شدنش باشد....!

 

نوشته شده توسط : پاکروان | شنبه 1388/03/02 | 20:20 | + | موضوع: مطالب گوناگون.... |

سکه اجباری!  

من آدمی بینا هستم و آن طوری که فکرم به من می گوید همه چیزها را می بینم رنگ ها، نورها و....! اما دیدن منهای فهم و درک و آگاهی با کدام مقیاس و اصل مساوی است؟! همیشه بین ما آدم ها واقعیت گریزی از واقعیت پذیری رواج بیشتری داشته است مخصوصا اگر چاشنی زود بازدهی آن احساسات باشد. حالا می توانید این را از زاویه های مختلف بررسی کنید از مسائل شخصی گرفته تا مسائل اجتماعی و محیط زندگی یا جامعه ای که به نوعی در آن جریان داریم. خیلی وقت ها از خودم می پرسم: چرا آنچه می بینم یا می شنوم با آنچه بطور واقعی می فهمم و درک می کنم این همه فرق و تفاوت دارد؟ آیا واقعا جنس ما آدم ها مثل سکه است؟ و یا زیر بارانی از رنگ ها بدون چتر راه می رویم؟ نمی دانم چرا این همه صفات و خصوصیات خوب که در سرشت و خوی انسانی مان هست را با آنچه در وجود و مرام مان نیست به سادگی عوض می کنیم. گفتار نیک- کردار نیک- پندار نیک. سه دستور، سه حکم، سه فرمان- نه نه! سه کلید که اگر به هر کدامش دست پیدا کنید تازه به اصالت و هویت انسانیت نزدیک یا وارد شده ای، اصالتی که به نوع های مختلف از آن دور شده ایم با آن همه صفات پاکی و بی نظیرش. رود زندگی جاری است و ما مسافر مقصدی هستیم که ایستگاهش را نمیدانیم گروهی خواب و گروهی فک باز مانده خود را به خمیازه عمیقی سپرده اند که گویی خلاصی از آن میسر نیست. آنچه بعد از سال ها از گذشت عمر خویش فهمیدم چیزی جز یک سکه اجباری نبود سکه ای که برای شدنش مجبور بودم تا رضایت در چهره، و لبخند بر لبان دیگران جاری سازم. بی شک جای بسی تأسف است که در برهه ای از زمان شخصیت و منش انسانی مان عین یک سکه شده است سکه ای که سودش در جیب زرگران سرازیر می شود و ما همچنان یا خواب هستیم یا اسیر خمیازه ای عمیق.          

                    

نوشته شده توسط : پاکروان | پنجشنبه 1388/02/10 | 19:12 | + | موضوع: مطالب گوناگون.... |

هشتاد و هشت دو مثلث به سوی موفقیت  

سال 87 با همه فراز و نشیب هایش گذشت و به بایگانی تاریخ سپرده شد. اما انسان ها همچنان به زندگی خود ادامه می دهند و تا نقطه انتها با امید و گاهی هم نومیدی بر قدم های محکم و سست خود به پیش گام بر می دارند، تا ایستگاه آخر که سر نوشت همه موجودات به نوعی به آنجا ختم می شود. حالا این شما و این هم سال 88 دو عدد هشت که مثل دو مثلث ما را به هرم خود فرا می خوانند پس نردبان هایتان را آماده کنید و کمر بندها را محکم ببندید حالا چه کسانی به اوج نقطه عمودی مثلث خواهند رسید و یا چه تعداد از نردبان سکوت خواهند کرد زمان زیادی وجود دارد. البته آرزوی قلبی من و خیلی ها این است که همه به نقطه اوج مثلث برسند و نردبان کسی نلرزد که باعث سکوتش شود اما تقدیر زمان و روزگار چیزی دیگر است که آن از خواست ما آدم ها به دور است اما من معتقدم که نومیدی و شکست پایه پیروزی ها و موفقیت های بزرگ است. برای همه شما موفقیت های بزرگ را آرزو می کنم ./.         

نوشته شده توسط : پاکروان | شنبه 1388/01/29 | 11:22 | + | موضوع: مطالب گوناگون.... |

نوروزتان مبارک، هر روزتان نوروز، همیشه ایام به کام تان شیرین و زندگی تان بهاری....!  

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که دادي مرواد از يادت
سال نو و نوروز باستاني مبارک
........

دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز

آغاز سال جدید 1388 و عید باستانی نوروز را به همه انسان هایی که خواهان صلح و دوستی و حرمت انسانند و به ویژه پارسی زبانان و کشورهایی که این جشن فرخنده را بزرگ و گرامی می دارند، به طور خاص همه ایرانیانی که در هر گوشه این گیتی زندگی می کنند و هموطنان عزیزم تبریک می گویم و سالی خوب همراه با سلامتی و سربلندی و شادمانی و موفقیت را برای همه آرزو دارم....!

هیچگونه تاریخ دقیقی از شروع نوروز در دست نیست اما این جشن تاریخچه سه هزار ساله دارد و یکی از قدیمی ترین آئین های ملی در جهان به شمار می آید آنچه از کشف های باستان شناسی بدست آمده، تا متن های کهن پارسی مثل شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری و.... با اختلافات اندکی در نگارش چنین روایت می کنند که جمشید و در برخی دیگر از نوشته ها کیومرث به عنوان پایه گذاران نوروز نام برده شده اند گر چه بعضی از صاحب نظران هم معتقدند که نوروز تاریخی طولانی تر از این دارد. حال هر چه باشد همین بس که نیاکان ما مردمانی بزرگ و شریف و با فرهنگ بوده اند که بعد از گذشت هزاران هزار سال نه تنها ما ایرانیان بلکه جهانیان هم به آن به عنوان یک میراث بشری می بالند و افتخار می کنند. با گذشت زمان جشن نوروز هم دستخوش تعغیرات زیادی شده است و آنچه به عنوان جشن نوروز در روزگار ما انجام می گیرد بر سه بخش یا سه جشن می باشد که به هر کدام اشاره ای خواهم کرد: ما با یک جشن کوچک که همان چهار شنبه سوری است به استقبال جشن بزرگ که از یکمین روز از اولین ماه سال خورشیدی آنگاه که آفتاب جهان تاب به برج حمل نور افشانی را آغاز نماید و روز و شب برابر گردد سال جدید و جشن نوروز شروع می شود اما در بعضی از کتب ادبی پارسی آن را با نام جشن فروردین هم یاد کرده اند و بعد از سیزده روز با جشنی کوچک به نام سیزده بدر که در واقع جشن اختتامیه است جشن های نوروزی به پایان می رسند. در عصر آریائیان دو جشن بر گزار می کردند که بر اساس دو فصل گرما و سرما بود یکی همان جشن نوروز یا جشن فروردین که در اول ماه فصل بهار که مدت آن جشن در ادوار مختلف متفاوت بوده است و دیگری جشن مهرگان است که در اول فصل سرما و از پائیز شروع می شده است.....!

همان گونه که از اسمش پیدا است، نوروز یا روز نو و جشن یعنی شادی، نه گناه کبیره است و نه گناه صغیره، ساده تر از این نمی توانم و نمیشود بیانش کرد یکی از روزهای خدا، حالا اگر این چنین موجوداتی به نام انسان آفریده و مخلوق خدا، شادی شان گناه، و این جشن ها و روز و سال نو جز خرافات اساطیری محسوب میشود بهتره تا دیر نشده و فراموش نکرده ام، الفاتحة و.... حاجی فیروزه....! کجایی که این چنین/ ما را رها کردی/ با غمی سنگین و پر چرب/ از رفتنت! ما چادری سه نفره/ ساخت چین علم کرده ایم/ و شش نفره در آن می خوابیم/ و به یاد حاجی فیروز/ جوی از اشک ها ی مان روان است/ تا تو در آن باغ/ طوطی ها را بخندانی و ما همچنان گریان....!

از تمامی دوستانی که در یک سال گذشته به مهمانی وبلاگ بهار گل سنگ قدم بر دیده ام گذاشتند و بخصوص آن عزیزانی که با نظرات ارزشمندشان یاران و یارای ما بودند بی نهایت سپاسگزارم و از دوستانی هم که شاید نوشته هایم باب طبع شریف شان نبوده، یا از کامنت هایم رنجیده خاطر شده اند جدا معذرت می خواهم.

به هر حال سال گذشته را با تمامی فراز و نشیب هایش، با موفقیت و شکست هایش پشت سر گذاشتیم و همین که زنده و سلامت هستیم و همچنان در دنیای مجازی با دوستانی عزیز هستیم و در دنیای واقعی به زندگی خود ادامه می دهم خدایی را سپاس میگویم.

به امید این که در سال جدید در دنیای مجازی و واقعی دوستانی بهتر و همدلانی نزدیک تر برای هم باشیم.

تا سالی دیگر و درودی دیگر،هر گز نمی گویم بدرود چون اصلا دوست ندارم لحظه ای از پیش تان بروم و همچنان با هم سال نو را با شما جشن می گیریم......

نوشته شده توسط : پاکروان | دوشنبه 1387/12/26 | 22:16 | + | موضوع: مطالب گوناگون.... |









00