تبليغاتX
بهار گل سنگ BAHARE GULE SANG خانهایمیلآرشیوRss
Search

در اینترنت در وبلاگ میان صفحات فارسی
حافظ به شلاق و زندان محکوم شد
موضوع: دوشنبه 1386/05/29 12:19
 

امروز یه مطلب زیبا و خواندنی براتون نوشتم که اگه اونو بخونید حتماُ لذت خواهید برد..
پلیس در چند ماه گذشته تعدادی از شاعران به جرم استفاده از کلمات مستهجن در اشعار خود دستگیر و بازداشت کرد.این شاعران عبارتند از:حافظ،مولوی،سعدی،باباطاهر و چند نفر هم از جمله شمس،عطار و خیام متواری شدند که پلیس در جستجوی آنها بعضی از محله ها را مورد بازرسی خانه به خانه قرار داد.بازجویی بعضی افراد بازداشت شده به اتمام رسیده و پرونده جهت بررسی و حکم نهایی به دادگاه ارسال شده است.امروز ساعت 11صبح قاضی حکم خود را بر پرونده حافظ صادر کرد.در این حکم حافظ به 82سال زندان و به عزای هر کلمه مستهجن 5/1ضربه شلاق محکوم شد.کلمات مستهجن عبارتند از:عشق،عاشق،عشاق،عاشقانه. همچنین سخنگوی قاضی در پایان قرائت حکم گفت جرم این شاعران بر کسی پوشیده نیست.اینها از مرز قانونی و خط سرخ پریده اند که پرش حافظ بیشتر بوده است.او همچنین در پاسخ خبرنگار "رادیو صدای تیشه فرهاد"که پرسید آیا کلماتی جهت جایگزینی این کلمات هست؟پاسخ داد بله هم کلمات هست و هم فرهنگ،که حاصل سالها تلاش و کوشش کارشناسان و مروجان بدست آمده که عبارتند از:دختران فراری،خانه خالی،پکنیک زیر زمینی شبانه،رپ زیر زمینی،شیرینی رئیس یادت نره،آبدارچی ببین اداره بقاب،و...اینها همه دست آورد سالها تلاش و کوشش بی وقفه کارشناسان است.این سخنگو ادامه داد شما ببینید حافظ در این بیت شعر چه جنایتی مرتکب شده که در هر دو مصراع کلمه مستهجن به کار برده است.(حافظ عشق و صابری تا چند*ناله عاشقان خوشست بنال)همچنین خبرنگار شبکه جمشید تخت پرسید:آیا بغیر از جریمه قانونی این افراد کار دیگری هم انجام گرفته است؟بله کارهای فوق الشگفت انگیز و آنهم طبق بالاترین دستور قاضی القضات به شرکت مخابراتهم دستور اعلام نموده که بعد از رویت نامه فوق پیشرفته،کلمات مستهجن مذکورالیه را فیلتر پنج هزار لایه بزنند تا درس عبرتی باشد برای کسانی که عشق و عاشقی را در گوگل و یاهو میجویند.
 

نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |

عشق وطن
موضوع: پنجشنبه 1386/05/25 0:41

هیچ علاقه ای در دنیا شدیدتر از عشق به وطن نیست.(افلاطون)

نمیدانم این کلمه چقدر زیبا و گسترده است.به هر جا میروم،به هر دری وارد میشوم،از هر روزنه و پنجره ای که نگاه میکنم آن را میبینم.یعنی عشق...!در این نوشتار اشاره ای کوتاه به عشق وطن خواهیم داشت امید است برایتان جالب باشد.خاکی که جان ناچیز را در طبق اخلاص برایش ایثار کرده و خواهیم کرد.خاکی که تشنگی اش را با خون،پایداریش را با جان،دوست داشتنش را با قلب،همه یک جا امضاء و هدیه میکنیم.ایران این سر زمین کهن،کشور چهارفصل کرهء خاکی،که زنان و مردانش با هوش ترین انسانهاینددوست داریم.به کوه ها،به دشت ها،به جنگل ها،به رودها،به دریاهایت،به کویر تشنه ات میگویم وآیندگان هم خواهند گفت عاشق و دوستدارتان هستیم.هر گز زیر چکمه هیچ دژخیمی قرار نخواهید گرفت.و هیچ زخمی بر پیکرتان نخواهد نشست.هر ایرانی دارای هر ایده و کیش و مسلکی باشد،دارای هر زبان و لباسی باشد و در هر جای این کرهء خاکی زندگی کند به سر زمین مادریش عشق میورزد.و این عشق جزء افتخارات او خواهد بود.عشق به هویت و اصالت،فرهنگ و تاریخ شش هزار ساله.ایرانیها فقط یک قلب دارند و آن هم ریشه در سرزمین ایران دارد و تا ابد خواهد داشت...اما جای بسی تاسف است که بادهای موسومی سیاست در تاریخ این سر زمین هر زمان وزیده اند،اثری تلخ بر جای گذاشتند.بادهایی که هر گز بارور نبودند،وتا مختصری وضع بهبود می یافت،چه جانهای عزیز و چه وقتهای طلایی غیر برگشت که از دست میرفت.بادهای موسومی آنچه در لفافه به ظهور رساندند تحکیم ریشهء قدرت بود.و نه تامین معیشت وسر فرازی جامعه...! بالزاک مگوید:همانا منظور اصلی و غایت نهایی مدنییت فراهم آوردن رفاء و آسایش و نیز بر قراری صلح و آرامش برای مردم است./.

نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |

خود شناسی
موضوع: سه شنبه 1386/05/23 1:24

وقتی حس های بیرون را موقتاُ غیره فعال کنیم،پنجره ای جدید گشوده ایم که به واقعیت درون خود مینگریم. و اینجا فقط یکی میبینیم و آن هم خود ما هست.خود شناسی آسان است.اما انگار کسی آن رمق را از ما گرفته است.من ندیدم که نیروی خود شناسی تحرک داشته باشد.اما توانمندی آن را دیده ام.خود شناسی گسستن و نگریستن است.گسستن از قید و بندها و نگریستن به درون.../.

نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |

عشق
موضوع: دوشنبه 1386/05/22 0:41

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد/ وآن راز که در دل بنهفتم به در افتاد(حافظ)

میخوام یه کم در بارهء عشق گپ بزنم،اینکه عشق چیه؟از کجا شروع میشه؟

وبه کجا ختم میشه؟این قصه راه دراز داره..اما کوتا و مختصر شاید تسکین حالی

باشد.ولتر در بارهء عشق میگه:نیرومندترین عاطفهء انسانی عشق است بطوری

که در یک زمان روح،جسم و اندیشهء انسان را تحت سیطره و فرمان خود قرار

میدهد. افلاطون:عشق بلا و مصیبتی است که همه خواستار آنند. عشق از نظر

ودید بزرگان به انواع مختلف تعریف و تعبیر شده است.تنوع در استفاده از این

کلمه خود گواه بر جذابیت و ریشه هایی ست که در جان و روح آدمی سر چشمه

دارد. در عشق نوعی دل دادگی و گریز از درون به برون که دل سکان دار آن است

مشاهده میشود،که گاهی با قربانی دل همراه و همراز است.وقتی دل در قربانگاه

قرار میگیرد ریشهء اصالت هستی خود را که جسم و جان باشد فدای قدم دوست

میکند.اینجا اوج شیفتگی مفرط است و اگر فراق و گسستی شکل میگیرد سکوی

پروازی است که عاشق از آن به معشوق پرواز میکند ودر دیار سبکبالان به آرامش

میرسد.عارفان بنیاد جهان هستی را از عشق میدانند،وعشق را سرچشمه

و شروع هر چیز،که مولوی سرآمد سخن است:مرده بدم زنده شدم،گریه بدم

خنده شدم،دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم.سعدی شیرین سخن هم

سیری دراین دیار داشته:خوشتر از ایام عشق ایام نیست * بامداد عاشقان را

شام نیست.عشق مزین بر علت است،تا علتی رخ ندهد عشق جرقه نمیزند.مثل این

که علت رعد و برق ابر است وگرنه در آسمان بی ابر رعد و برق نیست. استاندال

میگوید:برای ظاهر شدن عشق کوچک ترین شرارهء امید بسنده میکند.جرقهء

عشق آتشی را در خرمن جان شعله ور میسازد و آدمی را به آتشفشانی مبدل

میکند که رودی از گداخته های ذوب شده را به جریان می اندازد. مترلینگ در بارهء

عشق میگوید:وقتی عشق مطرح میشود عقل دست و پای خود را جمع میکند.

پایان بخش این مقاله سخنی از شکسپیر:عشق خود یک عذاب است اما محروم

بودن از آن مرگ است...

 

نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |

جوان و جوانی
موضوع: پنجشنبه 1386/05/18 23:41

کشتی جوانی در اوج علم،تکنولوژی و صنعت در اواخر دههء اول قرن بیست و یکم به کدام ساحل،سینهء اقیانوس را میشکافدو به پیش میرود؟آیا این کشتی به ساحل امید خواهد رسید؟یا به سخره و طوفان گرفتار،متلاشی و غرق خواهد شد؟آنچه در پی نوشتار خواهد آمد نگاهی کوتاه به حال و هوای جوانان امروز است قضاوتش با شما دوستان.جوان یک موجود افسانه ای یا ذره بینی نیست،یا موجودی که از دیگر کرات آسمانی،در کشف و تسخیر به این کرهء خاکی آمده باشد.او یک انسان است از جنس انسان.انسانی که با پشت سر گذاشتن دوران کودکی و نوجوانی به این مرحله از زندگی رسیده است.دوره ای که سر شار از انرژی و نیرو است،نیرویی که نه بنده بلکه خدایش به او اعطا کرده است،خدایی که هستی و نیستی عالم از اوست و به حق قابل ستایش و پرستش است.چنین انسانی در هر شکل و شمایلی،دارای هر ایده،کیش ومسلکی که باشد شریف است و دوست داشتنی.جوان از دو فیلتر یا صافی گذشته و به این مرحله رسده است.۱-پرورش و تربیت در محیط خانواده۲-آموزش و پرورش در محیط دبستان و الی آخر...تعلــیم و تربیـــــــت وجه مشترکی است بین سازمانهای آموزشی و محیط خانواده.یعنی سازمانهای آموزشی و محیط خانواده نقشی اساسی در تعلیم و تربیت او دارند.حال اگر چنین جوانی به لغزش و خطایی مرتکب شود چه کسی مقصر است؟اگر مقصرخانواده باشد بی شک ریشهء این تقصیر درفقر،بی سوادی و نا آگاهی آشکار و بر کسی پوشیده نیست.اگر مقصر سازمانهای آموزشی باشند تا کجا میتوان علت و علل آن را ریشه یابی کرد؟..مشکل آموزش و تعلیم تربیت وسیع است و در این بحث نمیگنجد.اما بی تردید بین محیط خانواده و سازمانهای آموزشی در امر تربیت نسل آینده،مشکلات اساسی و لاینحل وجود دارد که به این سادگی قابل حل نیست.آیا بین سازمانهای آموزشی و محیط خانواده هماهنگی لازم وجود دارد؟اختلافات بین این دو چگونه میتوان حل کرد؟آیا طرف برتر میتواند نظر و خواسته اش بر دیگری تحمیل کند؟بانیان فرهنگ ساز در جامعه کم نیستند اما نتیجهء کار مثمر ثمر نیست.سالانه هزینهء هنگفتی صرف صدا وسیما، فرهنگ و ارشاد اسلامی،آموزش و پرورش،تبلیعات اسلامی،حوزه،دانشگاه و...غیره میشود.اما چرا نتیجه ای که در شاُن،منزلت و فرهنگ این ملت،با پیشینهء فرهنگی  شش هزار ساله باشد حاصل نشده شما خود قضاوت کنید.اعتیاد آتشی خانمان سوز،ویران کننده،نابود کننده همچنان شعله میکشد در این مرز و بوم!!! بیکاری تخم یاس و نومیدی میکارد در این سر زمین که زیرش نفت و گاز موج میزند وچهار فصلش به تنهایی میدرخشد در جهان...جوان امروز،جوانی است افسرده و نومید.که فردایش بی چراغ است و تاریک.گر چنین پیش رود این قافله،زنگ خطر به گوش میرسد که همین سوسو چراغ هم روبه خاموشی است.میتوان این چراغ روبه زوال رابه خورشیدی تابنده تبدیل کرد.میتوان خود را از دست سیگار و مواد،از دست مشروبات بی نام و نشان رها کرد.راه گریزی هست نومید مباش!بر خیز عزیزم..بر خیز تو رستم ایران زمینی،بر خیز عزیزم،بر خیز و بر اسب اراده ات سوار،شمشیر از غلاف بیرون بکش و دیوهای مخدرات گردن بزن. تو اگر بخواهی میتوانی چون هستی.اول خودت را جستجو کن،پیدا کن و خود را باور کن.اگر میخواهیم بر مشکلات پیروز شویم باید سراغ ریشه ها برویم آن مهم است.      

 

 

نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |

دنیای اطلاعات و فن آوری
موضوع: یکشنبه 1386/05/14 11:46

اطلاعات وفن آوری شامل:مخابرات، ماهواره و اینترنت می شود که امروزه از دامن آنالوگ رها شده و در- جادهء هموار دیجیتال به پیش می رود.من تخصصی در اطلاعات و فن آوری ندارم و مباحث تخصصی

را به اهل آن می سپاریم.اما تٌاثیرپذیری جوامع و فرهنگ ها از این تکنولوژی قابل تٌامل است.

بطور خلاصه در این مبحث کوتا به سراغ اینترنت می رویم. اینترنت یک فن آوری جدید است که در پهنهء-

اطلاعات جهشی فوق العاده و بدور از انتظار داشته است. این فن آوری که ریشه و شالوده در کامپیوتر دارد

خیلی زود توانست بر بروکراسی، اقتصاد، فرهنگ، سیاست و....اثری عمیق بگذارد و خیلی از نظام های

بروکراسی دنیا را بالاٌجبار در سیطرهء خود درآورد. برای مثال اگر چند ساعت اینترنت بازاربورس دنیا قطع شود

چه حادثه ای پیش خواهد آمد؟ مطمًنا" میلیونها و شاید میلیاردها دلار ضرر و زیانی است که –

میتواند حاصل این چند ساعت وقفه باشد.ساده تر بگم اگر اخلال در شبکهءاینترنت یک شهر-

بزرگ پیش بیاید چه نتایجی در بر خوهد داشت؟تعطیلی ادارات و سازمانها؟! چه اثری بر –

سازمانهای خدمات شهری خواهد گذاشت؟رونق اقتصادی در چه وضعیتی قرار خواهد گرفت؟

چه بخواهیم وچه نخواهیم باید این را بپذیریم که اینترنت وارد زندگی بشر شده است و هیچ راه

 گریزی هم در پیش نیست.با گذشت زمان شاهد گسترش و پیشرفت این غول قدرتمند در- عرصهء اطلاعات هستیم، هر روز که می گذرد نفوذ و سیطره اش بر زندگی ما گسترده تر-

میشود.اینترنت در مدت عمر کوتاه خود توانسته است دیوار مرزهای جغرافی را فرو بریزد-

و فرهنگ ها را به چالش بکشد، و خواب خوش و شیرین را از چشم حاکمان برباید و آنها –

را در نوعی افسردگی و پریشانی وادارد.اینترنت عجوبه ای است که از آن گریزی نیست-

تنها دو راه در پیش و رو است:راه اول- تسلیم، له شدن وهضم شدن. دوم- کنار آمدن با آن-

در حد، توان واصا لت فرهنگی و سنت ها.! اینکه فرهنگ ها چقدر میتوانند در برابر این –

طوفان عالم گیر مقاومت کنند این را به دست زمان میسپاریم.....حداقل میتوان درنبرد –

فیلترینگ و فیلترشکن ها لرزش فرهنگ ها را دید...!  

  

 

نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |

افتتاحیه
موضوع: یکشنبه 1386/05/14 11:44

سلام دوستان خوشحالم که در پهنهء گسترده اينترنت، سری هم به کلبهء ما زديد مقدم شما دوستان که مهمانی،زودگذر يا ديرگذرخواهيد بود با ديدهء منت گرامی ميدارم.اميدوارم بهتر با هم آ شنا شويم و اين-

آ شنايی به دوستی مبدل شود، و دوستی به معرفت اندوزی بيانجامد، زيرا انديشهء بشربرای رهايی ازجهل

و نکبت نياز به علم ومعرفت دارد.هرچه مکنت معرفت بيشتر باشد درک بشر از وجود هستی وديگرمسائل

آ شکار وپنهان،آ سان ترخواهد بود.ما درد مشترکيم که سلولهای آ ن بر امواج الکترونيک در پهنهء ا ينترنت

سر گردا نند، شايدوبلاگ يا سايت، تنها گذرگاهي باشد که در آ ن به همديگرنگاهي و سلامی کنيم.........

اين وبلاگ موضوعی خاص را دنبال نميکند بلکه مقالاتی کوتاه از موضوعات مختلف را در حسن و توان خود به تحرير در مي آ ورد.گر چه ميدانم کارم بدون ضعف و کاستی نيست اما نظرات و پيشنهادات شما ميتواند

گره گشاء ، مايهء دلگرمی و بر طرف کنندهء کاستيها باشد.

سعي ميکنم حد اقل هفته ای يک بار وبلاگ را آبديت کنم.  

 

نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |


gulsang86.blogfa.com & Designer: Sina Soheili , GholamReza Sedaghati