بهار گل سنگ BAHARE GULE SANG



![]() |
|
|
مرگ یک تولد است وقتی میخواهم چیزی بنویسم موضوعات مختلفی در ذهنم شکل میگیرد که نمیدانم کدام یک را انتخاب ودر بارهء آن بنویسم.البته من نه نویسنده ام و نه شاعر.اما بعضی وقتها قلم را بر کاغذ به گردش در می آورم تا کلماتی هر چند آرام و ساکت این چنین شکل گیرد تا شاید رهگذران دنیای مجازی نت را لحظاتی هر چند کوتاه را به خود مشغول و جذب کند.گرچه حال خوب و خوشی از روزگار ندارم اما مصمم چون هستم بودنم را در قاب وبلاگی در دور دست به تصویر بکشم.گرچه غبار درد و رنجها بر زخمهای آن آشکار است.ولی در این کش و قوسهای زندگی نه پای گریزی است و نه راه نجاتی.باید بودنت را،موجودیتت را هر گز از یاد نبری.چون هستی میتوانی حتی بر سدهای لبریز مشکلات فائق آیی و انسان پیروز این میدان باشید.همیشه به ما یاد داده اند که باید حتماً پیروز شویم،اما یاد نداده اند که شکست هم نیمی از آن پیروزی است.. ما نمیدانیم حیات از کجا شروع شده است اما میدانیم که زندگی قبل از تولد ما وجود داشته است.دوران قبل از تولد هم خود دوره ای از زندگی است اما هیچگونه اثری از درک و حس آن دوران در حافظهء انسان نیست.تولد دومین مرحله زندگی محسوب میشود و مرگ هم که یک تولد است سومین مرحلهء زندگی انسان را شکل میدهند.آیا تولد مرحلهء چهارمی وجود دارد یا خیر عقل انسان از درک آن معذور است.مرحلهء اول شکل گیری ساختمانی جسم است.مرحلهء دوم اعلام موجودیت در زندگی و حیات است.دوران سراسر تجربه،کمال و سکوت..! مرحلهء سوم مرگ! که همه از نام آن می هراسند بی آنکه بدانند جزء و مرحله ای از زندگی است.مرگ نابودی نیست همانگونه که در تولد نبود.ما بعد از شکل گیری متولد شدیم و به یک مرحله از حیات رسیدیم و هیچ نیستی نبود بلکه آنچه طی کردیم بودن و هستی بود.پس همانگونه که خداوند وعده داه است بعد از مرگ هم حیات و زندگی ادامه دارد.بنا بر این اینقدر نسبت به رفتار و کردارمان بی خیال نباشیم.لحظاتی هر چند اندک تولد مرگ را در ذهن خود مرور کنیم و به یاد خدایی باشیم که مبداء آفرینش ما را در اقراء بسم ربک الذی الخلق...به ما یاد آوری کرد.از خدا ممنونم...بدرود نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت | سکوت هم فریاد است بعضی وقتها اگر دیدید آدمها سکوت میکنند و آن را بر هر چیزی ترجیح میدهند تعجب نکنید.سکوت هم نوعی فریاد است که تو نمیشنوی اما وجود دارد. طوفانی است که تا انتهای دور دست را در مینوردد تا شاید بعد از در هم کوبیدن موانع بتواند آرامشی هر چند کوتاه را جایگزین درد، رنج و نابرابریهای کند.گرچه این آرامش کوتاه است اما میتواند روزنهء امیدی به وجود آورد که بتوان از آن خطاها،غفلت ها و خمیازه های بشر امروز را در دود و دم زندگی ماشینی دید.متأسفانه هر روز بر تعداد آدمهای مدعی دانایی و عقل کل افزوده میشود. آدمهایی که از درک ابتدائی ترین مسائل روزمره زندگی عاجز و بی اطلاع اند.چه رسد به آنکه چنین بار سنگینی را یدک بکشند.امروز جامعه به نوعی کسالت دچار شده است مخصوصاً در حوزهء فردی این بیماری نمایان است اکثریت افراد خود را آگاه به تمام امور میدانند بی آنکه در زندگی حتی یک صفحه از کتاب یا روزنامه خوانده باشند یا در محفلی ادبی یا علمی حضور داشته یا حد اقل رفتار و کردار خود را بازبینی کرده باشند.این شعار زدگی و ظاهر سازی هر گز باعث پیشرفت و توسعه و انسجام نخواهد شد بلکه باعث به وجود آمدن حیاط خلوت های فساد میشود.گریز از واقعیت ما را به حقیقت نمیرساند بلکه واقعیت گرایی است که راه رسیدن به حقیقت را هموار میکند..دیروز از غربزدگی مینالیدیم و امروز از شعار زدگی،هر دو برای جامعهء ما دست آوردی نداشته اند وقتی شعار از الگو به قانون تبدیل میشود بی شک قانون کم رنگ میشود.وقتی قانون کم رنگ شد در آن حفره هایی ایجاد میشود که باعث نفوذ فرصت طلبان در آن میشود و اگر هر چه بخواهند انجام ندهند مطمئناً دست خالی هم بر نمیگردند.پس سکوت و تماشا با بغزی از درد قابل پنهان نیست.همیشه یک صدایی هست تو را میخواند به آمدن،بودن،رفتن و روئیدن و سبز شدن...بدرود نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت | محیط زیست کپک زده! در ایران دوم اردیبهشت را روز زمین پاک نام نهادند.البته نام گزاری این روز بر میگردد به سال ۱۹۷۱در آمریکا که مردم و گروههای مختلف در آن کشور این روز را به نام زمین پاک نام نهادند و هر سال آن را بر گزار میکردند.البته امروزه نه در آمریکا و نه در ایران و نه در هیچ جای جهان از زمین پاک،هوا و آسمان پاک خبری نیست..از وقتی که ماشین وارد زندگی انسان شد انسان بی مهابا این قطار را به جلو میراند و حتی در ایستگاه بر و بچ محیط زیست هم نیش ترمزی نزده است چه رسد به اینکه لحظه ای ایست کند و کارت ساعت بزند! دیگر این شعارهای رنگارنگ با تزئینات مختلف و فریبنده رنگ باخته اند. و حد اقل گروه اندکی هستند که واقعیت های پشت صحنهء خیمه شب بازان زر اندوز و قدرت طلب را ببینند و به تصویر بکشند. اما متاسفانه جامعه های امروزی در دود و دم و آهن آخرین خمیازه های خواب سنگین خود را در نشیمن گاه مرگ پرسه میزنند! در عصر حاضر شعارهای تزئین شده با رنگ و لعاب سیاست مثل لبی خندان ماند که پشت آن هزاران کینهء زهرآگین و چرکین نهفته است که هدفی خاص را دنبال میکند. با تاءسف فراوان همهء این ویرانیها و آلودگیها بدست انسان صورت میگیرد. انسان بعد از هدف قرار دادن حریم دیگر موجودات زنده حال خود را نشانه گرفته است.مثل نشستن سر شاخه و بن بریدن...! اگر کشتی حیات غرق شود مطمئن باشید که قهرمان ویرانیها هم با آن غرق و در امان نخواهد ماند! فقر زراندوزی هر دو دارای یک پیام هستند.مستمندان از روی فقر به هر کاری دست میزنند و ثروتمندان برای بدست آوردن مال بیشتر،و نتیجهء نهائی یعنی ویرانی و نابودی محیط زیست بر این کرهء خاکی و آخرین شیلیک به سوی حیات انسانی..!چه بپذیریم یا نپذیریم انسان امروزی شاداب و بانشاط و سالم نیست،انسانی که در لاک بیماری و افسردگی چین و چروک پوست و روح خود را در لحظات دود و آهن میبافد و مرگ را در تارهای درهم تنیدهء ماشین انتظار میکشد...! نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|