بهار گل سنگ BAHARE GULE SANG



![]() |
|
|
بیست و چهار.. بیست و چهار چه تب آلود میگذرد بر گذرگاه تاریکی،روشنی.و من زیر باران خورشید در تماشای تو محو میشوم. همچنان دانه های تسبیح،روز را مرور میکنم در شب خاطرات.. میدانم بوسه ای زهر آلود مرا انتظار میکشد! و من به او میخندم.چهل قدم به طرفش رفته ام بی آنکه از او هراسی داشته باشم. من از تلخی و شیرینی روزگار خویش چیز تازه ای میسازم تا شاید بتوانم با آن پنجره ای نو را سوی کوچه های شهر هستی بگشایم.نگاه تشنهء من به زودی مسافر این کوچه ها خواهد شد.. نه به آن دل بسته ام، نه از آن کنده شده ام. اتاق گلی ام را میگویم که از گزند باد و باران فصلی در امان نمانده است.. هر روز با بیست و چهار قدم میزنم گرچه از نفس تب آلودش دلی خوش ندارم. اما دانه های شبنم شقایقها به من لبخند هدیه مدهند، که طلوع خورشیدی در انتظار کویر من سبز خواهد شد و من در نم نم باران روشنایی،اعماق سیاهی شب را خواهم دید... نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت | ...ورزش... چقدر به ورزش علاقه دارید؟ آیا هوادار آن هستید یا ورزشکار؟ یا هیچکدام؟ هر کدام باشید مهم نیست زیرا هدف ما از نوشتن این مطلب نه تست است و نه دعوت به یک ترنومنت بلکه نگاهی کوتاه به جایگاه ورزش در بین اقشار مختلف جامعه میباشد که بعضی وقتها حد اقل تب داغ آن در بین هواداران دیده میشود. البته طرفدار ورزش بودن یا ورزش دوست بودن کار بدی نیست اتفاقاْ یک سر گرمی سالم و خوبی هم هست تا جایی که بدور از افراط و تفریط باشد. اگر تعصب و هواداری باعث رنجش خاطر دیگران شود یا امنیت و آرامش یک خانواده یا یک محله یا یک جایی.. را بر هم بزند این کار نه هواداری است و نه ورزش دوستی و یا هر اسمی که به دلخواه شما باشد روی آن بگذارید. گر چه این مسئله در بعد روان شناسی قابل بحث است که در این مقاله نمیگنجد. در جامعه طرفداران رشته های ورزشی کم نیستند اما ورزشکار بسیار اندک است زیرا در این زمینه کار فرهنگی مناسب که دارای جذابیت باشد انجام نشده است اگرهم کاری شده باشد در سطح بسیار پائین بوده است. چرا باید اینطور باشد؟! در حالیکه زندگی ماشینی خود کسالت آور و خسته کننده است و از طرف دیگر خوراکیهای موجود در بازار که اکثراْ همراه با مواد چربی ساز و شیمیائی است که هر کدام به نوبهء خود برای سلامتی ما مضر هستند و متأسفانه هر روز وابستگی ما به این غذاها بیشتر میشود و از طرف دیگر کم تحرکی ما هم بیشتر شده است.اگر چه یک دهم علاقه خود را به ورزش،به ورزش کردن اختصاص دهیم بی شک درصد بالایی به سلامتی جسمی و روحی خود کمک کرده ایم.و از این افسردگی که سایه اش بر هر شهر و روستا و خانه گسترده است نجات پیدا کرده ایم...وقتی در خیابان راه میروی چشمت به چه قیافه هایی می افتد؟ پنجاه درصد شکم بد ریختشان کرده،چهل درصد بد راه میروند،پنجاه درصد لباسی که پوشیده اند به قیافه شان نمی آید،بیست درصد لباس و نظافت هیچ اهمیتی براشان ندارد،شصت درصد کم حوصله هستند...و دیگر موارد را خودتان حدس بزنید..! اینها گوشه ای از بی تحرکی و بی توجهی به ورزش کردن است. ما اگر بخواهیم از این افسردگیها و قیافه های زوار در رفته و بادکنکی و...نجات پیدا کنیم: باید ورزش را فرشته نجات سلامتی خود بدانیم و آن را بدور از هر گونه خجالت و شرم و کم رویی وارد زندگی خود کنیم..به امید روزی که ورزش جزء کارهای ضروری زندگی ما قرار گیرد و همه افراد جامعه را شاداب و با نشات و قبراق و سر حال و خوش تیپ ببینیم.اگر بخواهی این کار شدنی است زیرا هیچ هزینه ای نمیخواهد فقط کافی است که من و تو در یک کلام همه اراده کنیم که میخواهیم هر روز ۱۰ده دقیقه فقط ۱۰دقیقه ورزش کنیم. نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت | زندگی...! زندگی آنقدر ما را به خود مشغول و وابسته کرده است که اگر لحظه ای از دویدن باز ایستیم خواهیم مرد و این یعنی فراتر از تلاش و کوششی است که در گذشته چیزی طبیعی به حساب می آمد.شاید بدور از واقعیت نباشد که بگوئیم سرعت به پایان رسیدن خیلی چیزها را به چشم خود میبینیم و دیگر نظریه های پیچیدهء سرعت و حرکت و...به چیزی عادی و کم رنگ تبدیل شده است.زندگی هر چقدر هم که تلخ و راه ناهموار باشد باز آدمی در این راه به پیش می رود.تا جایی که نه خود بیند و نه او را.یا در آیینهء خویشتن خویش آن بیند که گوئی خود دیده است..! امروز یکی از دوستان آمد پیشم برای خدا حافظی البته ایشان انگلیسی بلد نیست اما من خیلی راحت با او ارتباط بر قرار میکنم گر چه زبان کره ای بلد نیستم اما با او در امور کاری خیلی همکاری کرده بودم.آقای کیم گفت:کار تمام شده است دارم میروم کره از شما خیلی ممنونم که تا آخر پروژه به من کمک کردید امیدوارم در پروژه های دیگر شما را ببینم.. دست خدا حافظی اش را فشردم و همدیگر را در آغوش گرفتیم حس عجیبی بهم دست داد. آری مرزهای جغرافیایی،نژاد،ملیت،رنگ و.. هیچکدام نمیتوانند کوچکترین خللی به رابطهء محبت آمیز و عشق و عاطفه انسانی وارد کند.البته در پروژه های قبلی هم چنین مواردی با دوستانی از فیلپین،هند،تایلند هم داشتیم. حس میکردم که از یک فضای محبت آمیز عاطفی نا خواسته دارم جدا میشوم.. نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|