بهار گل سنگ BAHARE GULE SANG



![]() |
|
|
نوروزتان مبارک، هر روزتان نوروز، همیشه ایام به کام تان شیرین و زندگی تان بهاری....!
موضوع: مطالب گوناگون....
دوشنبه 1387/12/26 22:16 ساقيا آمدن عيد مبارک بادت دنيا را برايتان شاد شاد آغاز سال جدید 1388 و عید باستانی نوروز را به همه انسان هایی که خواهان صلح و دوستی و حرمت انسانند و به ویژه پارسی زبانان و کشورهایی که این جشن فرخنده را بزرگ و گرامی می دارند، به طور خاص همه ایرانیانی که در هر گوشه این گیتی زندگی می کنند و هموطنان عزیزم تبریک می گویم و سالی خوب همراه با سلامتی و سربلندی و شادمانی و موفقیت را برای همه آرزو دارم....! هیچگونه تاریخ دقیقی از شروع نوروز در دست نیست اما این جشن تاریخچه سه هزار ساله دارد و یکی از قدیمی ترین آئین های ملی در جهان به شمار می آید آنچه از کشف های باستان شناسی بدست آمده، تا متن های کهن پارسی مثل شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری و.... با اختلافات اندکی در نگارش چنین روایت می کنند که جمشید و در برخی دیگر از نوشته ها کیومرث به عنوان پایه گذاران نوروز نام برده شده اند گر چه بعضی از صاحب نظران هم معتقدند که نوروز تاریخی طولانی تر از این دارد. حال هر چه باشد همین بس که نیاکان ما مردمانی بزرگ و شریف و با فرهنگ بوده اند که بعد از گذشت هزاران هزار سال نه تنها ما ایرانیان بلکه جهانیان هم به آن به عنوان یک میراث بشری می بالند و افتخار می کنند. با گذشت زمان جشن نوروز هم دستخوش تعغیرات زیادی شده است و آنچه به عنوان جشن نوروز در روزگار ما انجام می گیرد بر سه بخش یا سه جشن می باشد که به هر کدام اشاره ای خواهم کرد: ما با یک جشن کوچک که همان چهار شنبه سوری است به استقبال جشن بزرگ که از یکمین روز از اولین ماه سال خورشیدی آنگاه که آفتاب جهان تاب به برج حمل نور افشانی را آغاز نماید و روز و شب برابر گردد سال جدید و جشن نوروز شروع می شود اما در بعضی از کتب ادبی پارسی آن را با نام جشن فروردین هم یاد کرده اند و بعد از سیزده روز با جشنی کوچک به نام سیزده بدر که در واقع جشن اختتامیه است جشن های نوروزی به پایان می رسند. در عصر آریائیان دو جشن بر گزار می کردند که بر اساس دو فصل گرما و سرما بود یکی همان جشن نوروز یا جشن فروردین که در اول ماه فصل بهار که مدت آن جشن در ادوار مختلف متفاوت بوده است و دیگری جشن مهرگان است که در اول فصل سرما و از پائیز شروع می شده است.....! همان گونه که از اسمش پیدا است، نوروز یا روز نو و جشن یعنی شادی، نه گناه کبیره است و نه گناه صغیره، ساده تر از این نمی توانم و نمیشود بیانش کرد یکی از روزهای خدا، حالا اگر این چنین موجوداتی به نام انسان آفریده و مخلوق خدا، شادی شان گناه، و این جشن ها و روز و سال نو جز خرافات اساطیری محسوب میشود بهتره تا دیر نشده و فراموش نکرده ام، الفاتحة و.... حاجی فیروزه....! کجایی که این چنین/ ما را رها کردی/ با غمی سنگین و پر چرب/ از رفتنت! ما چادری سه نفره/ ساخت چین علم کرده ایم/ و شش نفره در آن می خوابیم/ و به یاد حاجی فیروز/ جوی از اشک ها ی مان روان است/ تا تو در آن باغ/ طوطی ها را بخندانی و ما همچنان گریان....! از تمامی دوستانی که در یک سال گذشته به مهمانی وبلاگ بهار گل سنگ قدم بر دیده ام گذاشتند و بخصوص آن عزیزانی که با نظرات ارزشمندشان یاران و یارای ما بودند بی نهایت سپاسگزارم و از دوستانی هم که شاید نوشته هایم باب طبع شریف شان نبوده، یا از کامنت هایم رنجیده خاطر شده اند جدا معذرت می خواهم. به هر حال سال گذشته را با تمامی فراز و نشیب هایش، با موفقیت و شکست هایش پشت سر گذاشتیم و همین که زنده و سلامت هستیم و همچنان در دنیای مجازی با دوستانی عزیز هستیم و در دنیای واقعی به زندگی خود ادامه می دهم خدایی را سپاس میگویم. به امید این که در سال جدید در دنیای مجازی و واقعی دوستانی بهتر و همدلانی نزدیک تر برای هم باشیم. تا سالی دیگر و درودی دیگر،هر گز نمی گویم بدرود چون اصلا دوست ندارم لحظه ای از پیش تان بروم و همچنان با هم سال نو را با شما جشن می گیریم...... نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت | دنیا کوچک و کوچک تر می شود بیدار شویم!
موضوع: مطالب گوناگون....
جمعه 1387/12/09 14:41 انگار همین دیروز بود وقتی از حیاط می آمدم بیرون تو کوچه، کوچه برایم بزرگ بود و نمی دانستم به کجا ختم می شود! و بعد از آن وقتی از کوچه به خیابان وارد شدم دفعه اول شوکه شدم واقعا این خیابان به کدام دنیا ختم می شود؟ روزی هم از شهر کوچکی که در آن زندگی می کردم وارد شهری بزرگ شدم فکر نمی کردم تا آخر عمر بتوانم تمام خیابانهای این شهر را بگردم و حتی فکر بر گشتن به زادگاه هم از کله ام بیرون رفته بود و خود را گم شده ای می دیدم در شهری بزرگ و بی انتها که وقتی به پشت سرم نگاه می کردم چیزی جز نا امیدی و بن بست نمی دیدم. و وقتی شنیدم همسایه مان به فرنگ رفته است و سه ماه دیگر بر می گردد از تعجب آسمان و آبی نمی دیدم....! یک روز همسایه روبرو به مهمانی ما آمده بودند آقا فرزاد می گفت: جعبه های چوبی درست کرده اند که یک طرفش شیشه گذاشتند پشت آن شیشه آدم حرف میزنه! از تعجب داشت چشمانم از حدقه بیرون میزد، فکر کردم آن جعبه چیزی نیست جز جعبه جادویی جادوگران...! آری، آن زمان دنیا با وسیله ها و ابزارهای مختلف ابتدائیش خیلی بزرگ بود. از روستا شروع می شد تا شهر و پایتخت و کشور و فرنگ....! آن موقع آدمها خیلی دور بودند و غریب، اما امروز فاصله ها خیلی کم شده و بعضی جاها حتی به صفر هم رسیده است. علم، صنعت و تکنولوژی نعمتهای بی نظیری است که خداوند به بشر ارزانی داشته است و زندگی او را نه تنها از آن رو به این روی کرده است بلکه بیشتر از حد و تصور و انتظار بوده است. مهم نیست چه کسی هستم و در کدام نقطه این کره خاکی زندگی می کنم همین بس که در چند ثانیه می توانم با هر کسی در هر گوشه ای از زمین به راحتی ارتباط بر قرار کنم یا از طریق اینترنت به اطلاعات و چیزهای مورد نیازم دست پیدا کنم امروز شهر من، روستای من کل کره زمین با آدمهای مختلف و گویشهای گوناگون شده است حالا سیاست مدارای تمام دنیا هر غلطی می خواهند بکنند و یا ایدولوژی های دنیا هر نوایی میخواهند سر دهند آهنگ ایدولوژی ها کهنه و کند و تکراری شده است باید ما را خیلی مست کنند تا بتوانند به رقص وادارند. ما انسانیم آفریده و مخلوق خداوند بزرگ، خدایی که باورش داریم و خیلی هم دوستش داریم و از همه نعمتهایی که به ما عنایت فرموده او را سپاس می گوییم. و از عقلی که تو کله ما قرار داده تا با آن در تمامی امورات حیات و زندگی از آن استفاده کنیم ازش تشکر می کنیم. خدا ما را آزاد آفریده و نعمت و آزادی هم به ما عنایت فرموده حالا چرا این آزادی فقط سر سفره سیاستمداران و حاکمان قدرت، در دنیا قرار گرفته و دیگران از آن بی بهره اند شاید از ماست که بر ماست! روزی خواهد آمد که تمام مسائل روزمره زندگی و هزاران چیز دیگر که فقط به ذهنتان بیاید، همه اینها و بیشتر از آن در یک گوشی موبایل همیشه در کنار و همراه شما خواهد بود. دنیا هنوزهم کوچک و کوچک تر می شود پس وقتش رسیده بیدار شویم ....!
نوشته شده توسط پاکروان | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|